الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

20

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

توسّل به أحد الخلائق إليه ، وجعلتُه تحت قدمى والدَىّ رضوان اللَّه جل‌ّجلاله عليهما ؛ لِأنّى وجدتُ اللَّه جل‌ّجلاله يأمرنى بخفض الجناح لهما ويُوصينى بالإحسان إليهما ، فأردتُ أن يكون رأسى مهما بقيتُ تحت القبور تحتَ قدميهما . » سزاوار است كه قبر ، به اندازه‌ى قامت انسان تا گلويش باشد و در آن لحدى از جهت قبله به‌اندازه‌اى كه انسان در آن مىنشيند ، باشد ؛ زيرا آن جايگاه خلوت و تنهايى است پس آن را به حسب آن چه خداوند جل‌ّجلاله امر كرده از كارهايى كه نزديكش كند به رضايت او ، توسعه دهد و من خودم رفتم و اشاره كردم به كسى كه قبرى برايم كَند همان‌طور كه اختيار كرده بودم در كنار جدّم على بن ابيطالب - عليه السّلام - باشم ، به صورت ميهمان و پناه‌آورنده و واردشونده و سؤال‌كننده و آرزومند و توسل‌كننده به تمامى آن چه يكى از مردم به او توسل مىكنند و قبر را زير پاهاى پدر و مادرم كه رضوان خداوند جّل جلاله برآن‌ها باد قرار دادم ؛ زيرا يافتم كه خداوند جلّ جلاله كه مرا امر مىكند به باز كردن بال‌ها براى ايشان و مرا وصيت مىكند به نيكى به ايشان ، پس خواستم سرم تا وقتى كه باقى است در زير قبر ، زير قدم‌هاى ايشان باشد . - خليفه مكرّر از من خواهش مىكرد كه قاضى مردم بشوم ، دعاوى ايشان را قطع كنم و فصل نمايم ، گفتم : يا عباداللَّه : دعوى واقع شده است ميان عقل من و هواى من و از من محاكمه مىخواهند چون نزد من حاضر شدند ، عقل من به من مىگفت : مىخواهم تو را به بهشت برسانم و لذّات و نعيم آن را به تو بدهم ، هواى من مىگفت : آخرت سخنى است كه مىشنوى و افسانه‌اى است كه گفته مىشود ، من مىخواهم كه لذّات حاضره و نعيم معجّله موجود را به تو برسانم . پس ايشان از من حكم عدل مىخواهند يك روز حكم براى عقل مىكنم و يك روز براى هوا حكم مىنمايم و هر دوى ايشان مدّت پنجاه سال است كه به منازعه و كشاكش ايستاده ، به خصومت مشغولند و در بعض اوقات ، امر ايشان شدّت مىنمايد ، پس كسى كه قادر به حكم و فصل يك قضيّه نباشد ، چگونه مىتواند دعاوى مختلفه مردم را كه طريق حكم آن ظاهر نباشد قطع و فصل نمايد ؟